فضیلتی از امام هادی صلوات الله علیه از زبان مردی اصفهانی
30 بازدید
تاریخ ارائه : 3/9/2013 8:54:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

کشف الغمّة : گروهى از مردم اصفهان ، از جمله ابو العباس احمد بن نصر و ابو جعفر محمّد بن عَلویه نقل کردند که : در اصفهان مردى بود شیعه ، به نام عبد الرحمن . از او پرسیدند : چه شد که از میان همه مردم فقط به امامت على النقى معتقد شدى و نه جز او ؟ گفت : چیزى دیدم که باعث این کار شد . من مردى فقیر و در عین حال حرّاف و با جرأت بودم . در یکى از سالها ، اهالى اصفهان مرا با عدّه‏اى دیگر براى دادخواهى به دربار خلیفه‏ فرستادند. روزى در حضور خلیفه‏ بودیم که دستور احضار على‏ بن محمّد بن الرضا صادر شد . به یکى از حاضران گفتم : این مردى که دستور احضارش را صادر کرد کیست ؟ گفته شد : او مردى علوى است که رافضیان به امامت او اعتقاد دارند . سپس گفت : حدس مى‏زنیم که متوکّل او را احضار کرده که‏ بکشد. گفتم: از این جا تکان نمى‏خورم تا ببینم این مرد چگونه مردى است . وى ، در حالى که سوار بر اسبى بود آمد . مردم در سمت راست و چپ مسیر صف کشیده بودند و به او نگاه مى‏کردند . چون او را دیدم ایستادم و به ایشان نگاه کردم . محبتش در دلم افتاد . لذا در دلم دعا مى‏کردم که خداوند شرّ متوکّل را از او دفع کند . او از میان صف مردم حرکت مى‏کرد و چشمش را به یال اسبش دوخته بود و به اطراف توجّه نمى‏کرد . من دائماً برایش دعا مى‏کردم ، وقتى به من رسید صورتش را به طرف من برگرداند و گفت : خداوند دعایت را مستجاب فرمود و عمر طولانى به تو عطا فرمود و اموال و فرزندانت را زیاد گردانید . بعد از آن واقعه ما به اصفهان برگشتیم . خداوند آنقدر به من ثروت عطا فرمود که درِ خانه‏ ام را بر آنچه در آن است ، هزار هزار درهم ارزش دارد قفل مى‏کنم و این سواى ثروتى است که در بیرون از خانه دارم . ده فرزند نیز روزیم شده و هفتاد و اندى سال هم از عمرم مى‏گذرد . این است علت اعتقاد من به امامت چنین کسى که از قلبم خبر داشت و خداوند دعاى او را در حق من اجابت فرمود .